عاشقانه




وقتی یکی را دوست دارید ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته ھای خود برای شادی او بگذرید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به ھر کاری بزنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بھترین خواھد بود اگر چه در واقع چنین نباشد.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ھا برایتان آسان و دلخوشی ھای زندگی تان فراوان می شوند.

وقتی یکی را دوست دارید، به ھمه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوھای تان را آسان می شمارید.

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی یکی را دوست دارید، شادی هایش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی هایش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

 

دل نوشته



دلنوشته های دل زخمی من

من باتوبودن رابه هیچ قیمتی ازدست نخواهم داد

 

گاهی آنقدرمسکینی.آنقدربیچاره ای.آنقدر دلت می گیردکه تنهامنتظریک مرحمی که

 دردت.

.بی کسیت..تنهایت..دل شکسته ات را آرام کند...وشایدوب من یک مرحمی باشد برای

 دل های

 عاشق!!!!!!!!!!!!!!!!

 


برچسب‌ها: بهترین وبلاگ رها
+ سه شنبه هشتم مهر 1393 ساعت10:18 رها| 382بوسه دارم |
 

وقتی دلت بهونشومیگیره..وقتی مدام دنبال  بهونه ای ک اسمشوصداکنی

 

وقتی انقدنگرانشی ک باکی میره باکی میاد؟چی میپوشه؟

نکنه کسی نگاش کنه؟وقتی واست عصبانی میشه وجذابیتش صدبرابرمیشه

وقتی ازدلتنگیش عکسشویواشکی روزی هزاربارمی بینی وبوس میکنی

وقتی شب دوسداری باsشب بخیراون بخوابی وصب باsصب بخیراون بیداربشی

وقی تک تک رویاهاتوبااون ساختی:این یعنی توعاشقی اونم عاشقه

پس ازدستش نده..ب هرقیمتی شده این حس قشنگونگهدار..این یعنی

چنان واسه بدست اوردن هم بجنگین وجلوعالم وآدم وایسین وعشقتون رو

ب همه ثابت کنیدک همه دنیاحسرت زندگیتون روبخورن...حواستون باشه

این مقدس ترین حس دنیاست...

 

 


ღ♥ღ عاشقانه ترین وبلاگ دنیا ღ♥ღ

به وبلاگ عاشقانه خوش امدید

 


یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده , راهشون رو کج میکنن از یه طرفدیگه میرن که اون نپره ... !
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !
... ... اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !
اینایی که همیشه میخندن ... !
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... !
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !
اینا فرشتن ... !
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه , اذیتشون نکنین ... !
تنهاشون نذارین ؛ داغون میشن

 

 
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 2:34 توسط سعید جودت | GetBC(18); 2 نظر


حرفی نیست...


خودم سکوتت را معنی می کنم!


کاش می فهمیدی،


گــــــــــاهي....همین نگــــاه ســـــــــــــــــــردت...


روي زمستان را هم كم مي كنـــــــــد...!
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 17:13 توسط سعید جودت  | GetBC(17); 5 نظر


حرفهای زیادی بلد نیستم . . .

من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت

که حرفهایم را دزدید

از عشق چیزی نمی دانم

اما دوستت دارم . . .


 

موهام تراشیده شدن...ازم خجالت نکشی...

دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی...

 

روزای سختمون گذشت،۲ساله این روزو میخوام...

تو تک تکه ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام..

 

چقد شلوغه کوچتون...اون کیه میخنده باهات؟؟!!!۱

چرا اسمتو میگه؟چه نسبتی داره باهات؟؟

 

اون کیه دست دادی باهاش؟حرف منو بهش نزن...

چقد عوض شدی گلم....راستی چقد میاین به هم.....


                            

گاهي اوقات دلم واسه " دلم " مي سوزه ...

براي تمام نامردي هايي كه در حقش ميشه و

هيزم شكن هاي متظاهري كه به آتيشش ميكشن ...

واسه ي همه ي اين بي پناهياش دلم مي سوزه 

اي كاش يه آنتي ويروس هم واسه اين بي زبون مي ساختن

كه با اولين ويروس محبت يا عشق سريع هنگ نكنه 

كاش ميشد اين آواره ي مجنون رو مسلح كرد ...

سخته ... همه ي اين حرفا سخته ...

اونقدر بهش گرما رسيد كه سرما زده شد و مُرد

حالا يخ بسته ... شده يه دل يخي ...

 تو نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار دریا قدم میزدم...

لحظه باریدن باران ، تنهای تنها در زیر قطره های باران قدم میزدم اما تو نبودی !

تو نبودی ولی باران بود ، باران یاد تو را در دلم زنده کرد !

شاید این یک آغاز بود ، آغاز دلتنگی ها ، شروع آرزوهای در کنار تو بودن !

لحظه غروب که رسید یاد تو در دلم غوغا به پا کرد و چشمهایم به یاد تو بارانی شد!

کاش در کنارم بودی ، آن اشکها را تنها تو میتوانستی از روی گونه هایم پاک کنی!

آن دستهای سرد را تنها تو میتوانستی با دستهای گرمت گرم کنی !

لحظه های دور از تو بودن میگذرد اما خیلی دیر ....

لحظه ها میگذرد و سهم دلم از آن دلتنگیست !

از دلتنگی تو چند قطره اشک و یک دل پر از درد دل به جا می ماند !

همین که به عشق تو زنده ام برای من یک دنیا با ارزش است!

این اشکهایم ، دلتنگی هایم ، غصه هایم فدای آن عشق پاکت !

عشق تو آنقدر مقدس است که به خاطر آن جانم نیز فدایش خواهم کرد !

هر جا که بدون تو باشم شکی نیست در آن که یک دلتنگم!

هر جا که باشیم ، با هم و در کنار هم مطمئن باش که خیلی خوشبختم!

ساحل دریا یادگاری بود از دلتنگی هایم ، لحظه باریدن باران خاطره ای بود از

عشقم و غروب که رسید یادگاری از چشمهای خیسم به جا ماند !

تو باشی همه چیز زیباست، دیگر دلتنگی در دلم نیست ، تو هستی و یک دنیا خوشبختی!

 

 

 
   

 

 http://s2.picofile.com/file/7655252040/83717684361843409393.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…

 

 

این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم
تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم…
شاید از این تنهایی خلاص شدم…

 

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد     

 

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم

وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم

وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتي او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن

 

 

 

داشتيم بازي مي كرديم؛

اون رفت چشم گذاشت

منم رفتم قايم شدم

اما اون...،

به جاي من يكي ديگه رو پيدا كرد

ومن...

براي هميشه گم شدم............!

 

زندگينامه شهريار ( قسمت اول )


من با نوسان گاهواره

ادامه نوشته

اصلی کرم شعرینه بیر حاشیه


ادامه نوشته

بهجت آباد خاطره سی


اولدوز ساياراق گوزله ميشم هر گئجه ياری

گج گلمه ده دير يار يئنه اولموش گئجه ياری

گؤزلر آسيلی يوخ نه قارالتی نه ده بير سس

باتميش گولاغيم گؤرنه دؤشور مکده دی داری 

بير قوش آييغام! سويليه رک گاهدان اييلده ر

گاهدان اونودا يئل دئیه لای-لای هوش آپاری 

ياتميش هامی بير آللاه اوياقدير داها بير من

مندن آشاغی کيمسه يوخ اوندان دا يوخاری 

قورخوم بودی يار گلمه يه بيردن ياريلا صبح

باغريم ياريلار صبحوم آچيلما سنی تاری! 

دان اولدوزی ايسته ر چيخا گؤز يالواری چيخما

او چيخماسادا اولدوزومون يوخدی چيخاری

گفتگوئي با استاد محمدحسين شهريار


ادامه نوشته